|
انسانیت هم آرزوست
|
||||
|
|
||||
كنار هر قطرۀ اشكم، هزار خاطره دفنه اينقدر خاطره داريم، كه گويي قدر يك قرنه گلو مي سوزه از عشقت ,عشقي كه مثه زهره ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره درسته با مني اما، به اين بودن نيازارم تو كه حتي با چشماتم، نميگي آآآآآه دوست دارم اگه گفتي دوست دارم، فقط بازيه لبهات بود وگر نه رنگ خود خواهي، نشسته توي چشمات بود هر چي عشقه توي دنيا، من مي خواستم مال ماشه اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه فكر مي كردم با يك بوسه، با تو هم خونه مي مونم نمي دونستم نميشه، آخه بي تو نمي تونم گِله ميكنم من ازتو، ازتو كه اين همه بي رحمي هزار بار مردم از عشقت، تو كه هيچ وقت نمي فهمي چشام هم زاده اشك و خون، دلم همسايه ي آهه زمونه گرگ و عشق تو، شبيه مكر روباهه شدم چوپانه ساده لوح، كناره گله ي احساس چه رسمي داره اين گله، سر چنگال گرگ دعواس تو اينقدر خواستني هستي، كه اين گله نمي فهمه اگه لبخند به لب داري، دلت از سنگ و بي رحمه ببخش خوبم اگه اين عشق، حيله ي تو رو روكرد نفرين به دل ساده، كه به چنگال تو خو كرد **********************************************
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:20 توسط حمید
|

براي همسفر شدن يارو دلش يه يار تازه تر مي خواد ما رو فراموش كرده و نگاه تازه تر مي خواد بس كه هوس بازه و من دوسش دارم خوب ميدونه،خوب ميدونه بس كه دلم دنبالشه خوب ميدوه، خوب ميمونه خوب ميدونه ،خوب ميونه چشماي اون تو ياد من طعم لباش ،بوسهي من روگونههاش... عشق و نگير از دل من با من بمون تا آخرم تا وقتي كهچشاي من منوتو رو ، ما ببينه.......
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:22 توسط حمید
|

بی تو طوفان زدۀ دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان میگذری؟! غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی. بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی! نگه ت هیچ نیوفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گویا زلزله آمد، گویا خانه فرو ریخت سر من. بی تو من در همۀ شهر غریبم. بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی. تو همه بود و نبودی، تو همه شعر و سرودی. چه گریزی ز بر من؟! که ز کویت نگریزم. گر بمیرم ز غم دل، با تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی نتوانم، نتوانم. بی تو من زنده نمانم سال نو مبارک![]()
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:12 توسط حمید
|

سلام سلام چیه اینجوری نگاه میکنید آخه مگه میشه یه نفر برگرده بعدش من نیام؟ بعد از ۱ سال و ۱ ماه و ۱۲ روز برگشتم عجب استقبال گرمی آرزومند آرزوهایتان حمید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:11 توسط حمید
|

دیگه کتاب عشق رو برای همیشه میبندم نمیخوام دیگه غمگین بنویسم از همهْ شما که تو این مدت اومدین و یادگاری نوشتین بی نهایت سپاسگذارم.
نمیرم برای همیشه چون یه وبلاگ مشترک ساختم اگه خواستید بیاید اونجا به من سر بزنید سعی میکنم پرسودتر از اینجا باشه٬پس خداحافظ کتاب عشق.....بنویس از سر خط آرزومند آزوهایتان حمید محمدزاده ۱/۷/۱۳۸۵ پایان
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 0:50 توسط حمید
|

هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داریم مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبهای بی قراری مال
من منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن 
آخر غربت دنیاست مگه نه؟
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو، آسمون خونه نشین بود
دلت رو شکسته بودن، همهً قصه همین بود
میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم بی تو مثل تو تنهای تنها

+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 18:36 توسط حمید
|

ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود
آخره روزهای خوبمون که گریه زاری بود
روزهای بد میرن و روزهای بدتر میان
از دل غم زدهً من نمیدونم چی میخوان
روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم
توی بدبیاری ها راهی زندان شدم
خلاصه ای روزگار خنجرت رو به ما زدی
ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی
حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم
الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم


+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:34 توسط حمید
|

اسم تو رو نوشتم روی بخار شیشه نوشتم این زمستون بی تو بهار نمیشه خالیه جات هنوزم روی نیمکت تو ایون وقتی می شستی با من لحظه ها زیر بارون صدای پای بارون رو سنگفرش خیابون صدای چیک چیک آب تو کوچه و تو ناودون آی که چه آروم آروم از تو برام میخونه بی تو دلم میگیره تو این سکوت خونه هر شب تو آسمونها دنبال تو میگردم دنبال یک ستارم اما پیداش نکردم سر گردون لایه لایه ابرهای پاره پاره صدای پای بارون رو سنگفرش خیابون صدای چیک چیک آب تو کوچه و تو ناودون آی که چه آروم آروم از تو برام میخونه بی تو دلم میگیره تو این سکوت خونه چشمک بزن ستاره ام منتظره اشاره ام خوب دیگه آرزومند آرزوهایتان حمید
نخود نخود هر که رود خانه ی خود
ما هم بریم تا بعد از امتحانات

+
نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 18:11 توسط حمید
|

دلم میخواست سرما باشم اونوقت حداقل امید داشتم یه روز یخ بشم دلم میخواست یخ باشم اونوقت حداقل امید داشتم یه روز آب بشم دلم میخواست آب باشم اونوقت حداقل امید داشتم یه روز ابر بشم دلم میخواست ابر باشم اونوقت حداقل امید داشتم یه روز قطره بارون بشم دلم میخواست قطره بارون باشم اونوقت حداقل امید داشتم یه روز دریا بشم 
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:30 توسط حمید
|

لا لا لا لا گل شب بو 
چشاش دیگه نداره سو
همیشه این دو چشم گریون
یه چشم اشک و یه چشمش خون
لا لا لا لا گل مینا
پاهاش دیگه نداره نا
با اینکه تک دلش خسته ست
ولی عشقی بهش بسته ست
لا لا لا لا گل سوسن
میگه آروم بخون از من
برو زیبا برو پریا
دلی داری قد دریا
لا لا لا لا گل حسرت
نخور غصه نخور حسرت
خودت گفتی که قسمت بود
ولی بازم با حسرت بود
لا لا لا لا گلی نشکفت
باید درد دلا رو گفت
لا لا لا لا زیر بارون 
کتاب عشق بخون آروم 

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 11:47 توسط حمید
|
